تبلیغات |
جملات عاشقانه جدید ترین جملات عاشقانه و رمانتیك درباره وبلاگ مطالب اخیر
موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان برچسبها آمار وبلاگ زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست نوع مطلب : جملات عاشقانه، اشعار عاشقانه، برچسب ها : شعر عاشقانه، جملات عاشقانه، جملات عاشقانه كوتاه، زیباترین جملات عاشقانه، عشق، عاشقانه، شعر عاشقانه ناب، زیباترین اشعار عاشقانه كوتاه، جملات عاشقانه احساسی، عشق یعنی باافق یک دل شدن یالباسی ازشقایق دوختن عشق یعنی باوجود خستگی برسرپروانه دل سوختن عشق یعنی داستان ناتمام عشق یعنی کلمه ای بی انتها عشق یعنی گفتن از احساس موج درکنارحسرت پروانه ها عشق یعنی اه سرخ لاله ها عشق یعنی حرف پنهان درنگاه عشق یعنی ترجمان یک نفس عمق سایه روشن دشت پگاه عشق یعنی قصه یک ارزو عشق یعنی ابتدای یک غروب عشق یعنی تکه ای از اسمان عشق یعنی وصف ریک انسان خوب نوع مطلب : جملات عاشقانه، اشعار عاشقانه، برچسب ها : شعر عاشقانه، جملات عاشقانه كوتاه، عاشقانه، عشق، شعر عاشقانه احساسی، عاشقی، اشعار عاشقانه، جمعه 2 مهر 1389 :: نویسنده : مازیار
پنجشنبه 1 مهر 1389 :: نویسنده : مازیار
![]() در ادامه مطلب
ادامه مطلب نوع مطلب : اشعار عاشقانه، جملات عاشقانه، برچسب ها : شعر عاشقانه، شعر تنهایی، اشعار تنهایی، اشعار احساسی، شعر عاشقانه احساسی، زیباترین اشعار عاشقانه احساسی، عشق، عاشقانه، دوشنبه 29 شهریور 1389 :: نویسنده : مازیار
گفته می شود که حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است شعر زیبای حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت جواب زیبای فروغ فرخ زاد من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت نوع مطلب : اشعار عاشقانه، جملات عاشقانه، برچسب ها : شعر عاشقانه، فروغ فرخ زاد، شعری زیبا از حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد، جواب فروغ فرخ زاد، اشعار عاشقانه، عشق، عاشقانه، جملات عاشقانه، |
||